تبليغاتX
G8+1
حتما بخون جالبه.........
ادامه مطلب
نوشته شده توسط عادل در یکشنبه 1 آذر1388 |
برو ادامه مطلب بخون..................
ادامه مطلب
نوشته شده توسط عادل در شنبه 30 آبان1388 |
یک نکته ی ظریفی این وسط هست که خیلی از وقت ها باعث میشه پسر های خیلی خوش تیپ سرشون بی کلاه بمونه و اون اهمیت ندادن به ظاهره. خیلی ها خیلی راحت اصلا ظاهر خودشون براشون مهم نیست ولی وای به حال دختره اگر یه کم بد لباس بپوشه. فوری میشه داهاتی. خیلی ها هم فکر می کنن دیگه آخرشن از خوش تیپی و خوش تیپی و اصلا حالیشون نیست که بقیه با دیدن ظاهر اون ها یاد بدهکاری هاشون می افتن. اگر فکر می کنید دارم چرت می گم برید یکی از عکس های ۵ سال پیشتون رو نگاه کنید. کاری ندارم که لباساتون ممکنه با مد روز جور نباشه. از این که بگذریم، فکر نمی کنید چقدر داهاتی بوده تیپتون اون موقع. اگر به نکات زیر توجه کنید، اگر خدا بخواد ۵ ساله دیگه که به عکسه امروزتون نگاه کنید ظاهر قابل قبولی خواهید داشت.
براتون یک چک لیست می نویسم و ازتون می خوام دونه دونه مواردش رو بخونید و ببینید شما در وضعیتی قرار دارید



ادامه مطلب
نوشته شده توسط عادل در جمعه 29 آبان1388 |
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟  
 وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟
 آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟
اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند،
 اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به ادامه مطلب توجه كنيد:

 

(توجه توجه : اين مطلب در قالب 100% طنز بود , جدي نگيريد و بنده را بمباران نکنيد.)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه 27 آبان1388 |

روزى علی عليه السلام در شدت گرما بيرون از منزل بود سعد پسر قيس ‍ حضرت را ديد و پرسيد:
- يا اميرالمؤ منين ! در اين گرماى شديد چرا از خانه بيرون آمديد؟ فرمود:
- براى اينكه ستمديده اى را يارى كنم ، يا سوخته دلى را پناه دهم . در اين ميان زنى در حالت ترس و اضطراب آمد مقابل امام عليه السلام ايستاد و گفت :
- يا اميرالمؤ منين شوهرم به من ستم مى كند و قسم ياد كرده است مرا بزند. حضرت با شنيدن اين سخن سر فرو افكند و لحظه اى فكر كرد سپس سر برداشت و فرمود:
نه به خدا قسم ! بدون تاءخير بايد حق مظلوم گرفته شود!
اين سخن را گفت و پرسيد:
- منزلت كجاست ؟
زن منزلش را نشان داد.
حضرت همراه زن حركت كرد تا در خانه او رسيد.
على عليه السلام در جلوى درب خانه ايستاد و با صداى بلند سلام كرد. جوانى با پيراهن رنگين از خانه بيرون آمد حضرت به وى فرمود:
از خدا بترس ! تو همسرت را ترسانيده اى و او را از منزلت بيرون كرده اى .
جوان در كمال خشم و بى ادبانه گفت :
كار همسر من به شما چه ارتباطى دارد. ((والله لاحرقنها بالنار لكلامك .)) بخدا سوگند بخاطر اين سخن شما او را آتش ‍ خواهم زد!
على عليه السلام از حرف هاى جوان بى ادب و قانون شكن سخت بر آشفت ! شمشير از غلاف كشيد و فرمود:
من تو را امر بمعروف و نهى از منكر مى كنم ، فرمان الهى را ابلاغ مى كنم ، حال تو بمن تمرد كرده از فرمان الهى سر پيچى مى كنى ؟ توبه كن والا تو را مى كشم .
در اين فاصله كه بين حضرت و آن جوان سخن رد و بدل مى شد، افرادى كه از آنجا عبور مى كردند محضر امام (ع ) رسيدند و به عنوان اميرالمؤ منين سلام مى كردند و از ايشان خواستار عفو جوان بودند.
جوان كه حضرت را تا آن لحظه نشناخته بود از احترام مردم متوجه شد در مقابل رهبر مسلمانان خودسرى مى كند، به خود آمد و با كمال شرمندگى سر را به طرف دست على (ع ) فرود آورد و گفت :
يا اميرالمؤ منين از خطاى من درگذر، از فرمانت اطاعت مى كنم و حداكثر تواضع را درباره همسرم رعايت خواهم نمود. حضرت شمشير را در نيام فرو برد و از تقصيرات جوان گذشت و امر كرد داخل منزل خود شود و به زن نيز توصيه كرد كه با همسرت طورى رفتار كن كه چنين رفتار خشن پيش نيايد.

نوشته شده توسط در دوشنبه 18 آبان1388 |

قبل از هر حرفی حلول ماه مبارک رمضان را به شما عزیزان تبریک عرض می کنیم

این حاجی که از حج بر گشته                            افعی رفته و اژدها برگشته
گول این حاج حسن  رو نخورید                 که این حاجی از خدا هم بر گشته

 

فال حافظ گرفتم این فال درآمد

مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
خرابم مي کند هر دم فريب چشم جادويت
پس از چندين شکيبايي شبي يا رب توان ديدن
که شمع ديده افروزيم در محراب ابرويت
سواد لوح بينش را عزيز از بهر آن دارم
که جان را نسخه اي باشد ز لوح خال هندويت
تو گر خواهي که جاويدان جهان يک سر بيارايي
صبا را گو که بردارد زماني برقع از رويت
و گر رسم فنا خواهي که از عالم براندازي
برافشان تا فروريزد هزاران جان ز هر مويت
من و باد صبا مسکين دو سرگردان بي حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوي گيسويت
زهي همت که حافظ راست از دنيي و از عقبي
نيايد هيچ در چشمش بجز خاک سر کويت

خبر خیلی خیلی مهم:

وزارة صحة و السلامة (بهداشت) عربستان اعلام کرد که: خوکهای عربستان آنفولانزای حسنی گرفته اند

نویسنده:حسن از خدا برگشته

نوشته شده توسط در سه شنبه 3 شهریور1388 |
سرود گروه گوانتانامو ساخته شد

لطفا منتظر اطلاعیه های بعدی ما باشید

نوشته شده توسط حمید در جمعه 30 مرداد1388 |